دوستت مي دارم از زمين تا به خدا"

همه زندگی انتظار است ٬ سخت ترین لحظه های زندگی را سپری می کنیم . یک عمر منتظریم . روزی که این قلب بایستد انتظار همه تمام می شود و آرام می گیریم . ما در زنجیره بخت هم سرشت شده ایم و آسوده نشسته ایم و زمان ها را به هم می بافیم . نمی دانم در خط سر نوشت که ما شرقی ها اسم آن را قسمت گذاشتیم ٬ کجای خط هستیم ..."
در نگاه پر فروغت در آماقه سکوتت تنها محبت را میبینم
مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه
یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم ....
مادر عزیزم روزت مبارک

"رویای با تو بودن...
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.
در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده
و چه زیباست رویای با توبودن......."

بگذار غم روزهای دور از تورا ,خستگی وتنهایی برایت نکته به نکته شرح دهم,اما سکوت پر از رمزو رازم را حفظ کنم.آری محبوبم سکوت من;سکوتی سرشار از دردهای ناگفته است,سکوتی که ثانیه هایش برایم
کوله باری از غمناک ترین خاطرات را بازگو می کندوقطعه قطعه وجودم را ذوب میکند.
همدمم,همنوای بی صدایم... آیا تو میدانی که با سکوتم همواره نامت را صدا میزنم؟روزهای زندگی دور از تو همچون خنجری برقلبم نیش می زند و خون رنگ باخته ام را خوراک جانم می کند.
آری ای مهربانم... وقتی که گریه های بیصدایم را در میان پرده تاریک شبهای طولانی نشنیده ای واشک خونینم را بر رخ زردم ندیده ای چگونه میتوان باور کنی که دوستت دارم ای مهربانم چراغ کلبه دلم را با حضورت نور باران وروح غمناکم را گلستان کن؟
آیا میدانی به رغم سرزنش های دیگران با چشمانی منتظر ونگاههایی پر از سخنان شیرین وصادقانه فریاد میزنم دوستت دارم از دیروز تا تمام فرداها...
ای مهربان با همه و نامهربان با من....کاش میدانستی که سایه ها چقدر برایم غریبه شده اند.کاش میدانستی آسمان هم به چشم ترم اشک می بارد,امشب آسمان همچون دل من ابری است,می گرید و می غرد. ای مهربان ترینم از چه برایت بنویسم,از بهار که وجود سراسر گلستان توست و یا از خزان که قلب شکسته من است؟
از علاقه ام به تو بگویم که مانند قطره اشکی همیشه آماده غلتیدن است یا از بی مهری هایت بگویم.کاش میدانستی چقدر سخت است که هزار حرف بر زبان داشته باشی و چقدر سخت تر زبان گویا نداشتن واز آن سخت ترشنونده نا شنوا داشتن.
من عاجز از گفتن و تو عاجز از شنیدن... شاید بعد از خواندن سخنانم بدانی این حرفها از کدامین ترانه های نا سروده وجودم می جوشد میدانم که فهمش برایت آسان است,اما تحملش برای من طاقت فرساست.
همدل نازنینم... اکنون برای لحظه ای گوش کن میخواهم هشدار دهم که فقط امروز را داریم که یکدیگر را دریابیم چراکه فردا پل عبورمان را آب مهار گسیخته و حوادث زمان از بین خواهد برد.
این را بدان که دردناکترین لحظات زندگی هر فرد زمانی است که دوستت دارم را فریاد بزند همه بشنوند و به سنگ ملامت وخنجر نیش زبان آزارش دهند اما آنکه باید این فریاد را بشنود ناشنوا بماند.
"از طرف او که نا خواسته عاشقت شد"


تنها دقيقه اي ازم دور شده اي
عجيب است !!!
نه ، نه ، برگرد ، که بي تو نيستم !
همين چند دقيقه برايم کافي بود .
تار و پودم با تو آميخته !
سرشتم ، هرچند جدا ، ولي در دستان توست !
ترکم مکن....
دگر ثانيه اي هم از من جدا نشو !
ثانيه اي ...
بگذار هميشه در آغوشت باشم.
هميشه ...
مامن امن دلتنگي هايم.....
مونس شب هاي تارم......
خورشيد آرزوهايم.....
با من بـــمان.... "
" با من بـــمان "

تنها دليل هستي ام ....
تنهاترين گل شکفته شده ي باغ وجودم ....
تنها ترين مونس شب و روزم ....
تنها خواسته ام در دعا هایم....
تنهاي تنها به تو و تنهايي ها مي انديشم .
اجابت کن خواسته ام را ....
که تنها ترين خواسته ام ، شادي توست !
بيمار خنده هاي تو ام ، بيشتر بخند .
خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب .
" ژرف تر از هميشه ، دوستار دوست داشتنت ام "

"به شمارش نشتم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!
آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .
و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !
و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .
به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم ."
"دوستت دارم "

بودن با تو بالاترين معجزه زندگيم هست
تو مکتشف قلب و احساسم هستي
و باعث آزادي و آرامش من در خود
فکر و قلبم از آن توست
همچون روياي شيرين خود را در تو غرق مي بينم
با شنيدن صدايت نفس در سينه ام حبس مي شود
اينها همان چيزي است که آرزويش را دارم
در روياهايم به دنبالش هستم
همان چيزي که به آن نياز دارم
من منتظر اين عشق جاودانه هستم

ای نازنین من منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم و در
چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

" style="position:absolute;top:100%;left:0px;">کمیابترین کدهای جاوا